صفحۀ اصلی
 
جشنواره‌ها
 
نمایشگاه آثار تصویری
 
نمایشگاه آثار ادبی
 
پرسش‌های متداول
 
ارتباط با طوبی
 
درباره طوبی
 

 

دل عجیب من اثر: المیرا برزگر

به نام باري يگانه و ياري دو گانه كه أول ياري اوست و ديم ياري دوست. درود هود بر آن ثقيف ثقيل ،آن اديب فرهيخته وان با أدب آميخته باد كه حرمان فضلت و فرمان عزلت من فاني را حاجت روا كند.كوي سخن تو بوي عطر ختن مي دهد و اندر وصف تو نتوان سخن راندن كه زبان ضعيف است و زمان نحيف ،و تو در برابر عشق ضريب و من ضرير.دوري تب بعل و لب لعل تو بر من درد بي درمان است و بر تن شهر بي سامان.ندانم به دقت كه چند مدت است كه ز تخت بر جستي و رخت بر بستي و مرادر سايه هاي تاريك يغما و جاده هاي باريك معنا به خود وا گذاردي كه تو مرا سنگ صبور هستي و رنگ قبول.ليك مرا قلمي است نيك نيكو كه تمامي آنچه بدان محتاجم و بدان مختار بر مي آورد از برايم و از خداي تعالي ـ عز و جل ـ هيچ نخواهم إلا طلوع وصال و غروب وبال ، تا به آن روي وزال نايل آيم.

قلب طلب در عشق معرفت او به استثناء استغفار رسيد و آنگاه كه سيرت حيرت
بر خون دون چيره گشت و حدت وحدت در موزه دريوزه ذهن ظاهر گشت ، باطن از فناي صفر به بقاي صرف رسيد و اين همه از خال روي تو بود و حال روي توكه افسارأفكار ما بدست گرفت و غنج هوس را در كنج قفس حبس الجان كرد.طعام كلام تو چونكه بر محمل بي دل نشيند ،ناقه ساعي خود داند كه راه ساقي باقي كدام است و چاه داعي ياقي كدام!

در تمامي دوران تاريخ ،نوابق اجتناب بار بر نمارق اغتراب داشته اند و گوژه سفر بر گوشه كمر تا در اين بام ديرين و كام شيرين سير آفاق انفس كنند مگر تجربتي آموزند؛ پس مبادا كه شما را مفسدي حاصل آيد و مشكلي حاصل ،كه اين دار سرا همه جام بلور صحن است و دام عبور پهن . به هر ترتيب ، در آن هنگام كه أستار كنار گرفته شوند و إسفار حاصل آيد ، ما ز أسفار شما استاري بر گيريم تا زين سپس ابيض أبجد خوان باشم ونه اسود ابلك دان.

آن روز كه در گلستان ديدار بر من نشستي و نواي كاروان در گوش هوش خواندي ، من مي ندانستم همي قدر جليس و بدر انيس را. پس همان به كه در شب فراق شراب بي خماري چون تو عجيب گم باشم و غريب خم.آن ايام كين دل سر در جيب داشت و به قول دوست عزيزم حافظ در حلقه گل و مل به دنبال يار قديم و سار نديم مي گشت ، مرشد دير خير تو بودي و مصلح خير هم تو و تو مرا از مظاهرت خويش بهره مند ساختي و از معارضت نيش دور و همگان دانند كه مهر ديباي تو و چهر زيباي تو وآن دو عروس گران سنگ روي تو، اروس گران وزن كوي ما بوده است.

بهر حال اندك مدتي را در هفت شهر عشقت به بهانه سياحت دهر ، سياقت بحر كردم و دقايقي قليل در غوغاي غاليه ات بودم و در غانه غازي غزل بر قالي غالي أزل نشستم و خواستمت تا من غامر را غافر باشي و عقل غاوي را غائي ، وليكن اين غشاوه عين مرا ز كجاوه حسين باز داشت و من هر چه از آواي آساي تو به قصد غم آهنج بودنش تحشيه كردم ، به هنگام عمل غان و غون بيش نبود و غم الفنج.

يا حضرت مولانا ،تو در سوزستان فراق و شورستان نفاق چه كشيدي و چه شنيدي كه ما آن نال را اين حاي در مي يابيم.گر چه مسافت طول راه زياد است ،ليك مساحت نور ماه آنقدر هست كه مرا زيادت كند و تو را كفايت.مرا چاره اي نيست جز نبشتن نامه نور سوي آن پاره هور كه كردم و بيش از اين از من بر نيايد و به تعريف معروف : خواهي بيا ببخشا ، خواهي برو جفا كن. اميد دارم به أنوار الهي و إطناب روحاني تا ما را دوباره نواي حزين ني دهد و پيوند حصين مي. والسلام!

نظر شما(0)

 

حضور (اينو قبلا هم واستون فرستادم ؛ ولي تو اين يه سري تغييرات جزئي دادم . اگه ميشه اون قبلي رو حذف کنين) اثر: حمید باقرزاده

بسم الله الرّحمن الرّحيم

...در اين هنگام از تاريکي ؛ تنها صداي نفس کشيدن ساعت شماته دار بگوش ميرسد ؛
و زمان ميگذرد ؛
و تو سالهاست که همچنان از پس "ابر" غيبت نظاره گر مدعيان انتظاري ؛ و خود چشم انتظارمصلِحان منتظر مصلَح ؛
و اينک آيا آن زمان فرانرسيده است؟
مولا ي من ؛ زاهدان منتظر روزيند که که زهد و تقواي مهدوي ، عالم گير شود ؛
و عابدان در انتظار ساعتي که به همراه مسيح ، نمازي به امامتِ ولايت اقامه کنند ؛
و عارفان چشم به راه جمعه اي که مست از ظهور تو ، از شراب حضورت ، جامها بزنند.
آقاي من ؛ چه ندبه اي هايي(ندبه خوان هايي) که هنوز ترنم " متي ترانا و نراک " شان به گوش ميرسد ...
‌و چه بسيار عاشقاني که با نواي " اللهم ارني الطلعة الرشيده " از اين جهان رخت بربستند؛
و چه بسيار دلباختگاني که با آرزوي " فاخرج من قبري " چشم از اين دنيا فروبستند ؛ و چه بسيار منتظران منتَظَر ....
و ما نيز آيا نعمت رؤيت قائم نصيبمان نميگردد؟
ميرسد آيا به ما صداي " انا المهدي " ات ، زماني که " پا در جاي قدوم خليل بت شکن " نهاده اي ،
... و ميشود آيا فرياد " بقية الله خير لکم " ات ، هنگامي که تکيه بر کعبه کرده اي ، ذوالفقار علوي در دست داري و آماده ي انتقامي از کشندگان جد مظلومت حسين - عليه السلام - ، گوش ما را هم بنوازد؟
اي دليل "اتصال زمين و آسمان "آيا هنوز زمين " ملئت ظلما و جورا " نشده که با رايت عباسي ات سايه ي عدلت را بر آن بيفکني ؟
مهديا ؛ اينک جهان بيش از هرزمان درانتظار توست ؛ در انتظار عدالتت ؛‌ و منتظر جمعه اي که صداي " جاء الحق و زهق الباطل " طنين انداز شود ...
و آيا هنوز زمان آن فرانرسيده است؟

نظر شما(0)

 

حضور  اثر: حمید باقرزاده

بسم الله الرّحمن الرّحيم

...در اين هنگام از تاريکي ؛ تنها صداي نفس کشيدن ساعت شماته دار بگوش ميرسد ؛
و زمان ميگذرد ؛
و تو سالهاست که همچنان از پس "ابر غيبت نظاره گر مدعيان انتظاري ؛ و خود چشم انتظارمصلِحان منتظر مصلَح ؛
و اينک آيا آن زمان فرانرسيده است؟
مولا ي من ؛ زاهدان منتظر روزيند که که زهد و تقواي مهدوي ، عالم گير شود ؛
و عابدان در انتظار ساعتي که به همراه مسيح ، نمازي به امامتِ ولايت اقامه کنند ؛
و عارفان چشم به راه جمعه اي که مست از ظهور تو ، از شراب حضورت ، جامها بزنند.
آقاي من ؛ چه ندبه اي هايي که هنوز ترنم " متي ترانا و نراک " شان به گوش ميرسد ...
‌و چه بسيار عاشقاني که با نواي " اللهم ارني الطلعة الرشيده " از اين جهان رخت بربستند؛
و چه بسيار دلباختگاني که با آرزوي " فاخرج من قبري " چشم از اين دنيا فروبستند ؛ و چه بسيار منتظران منتَظَر ....
و ما نيز آيا نعمت رؤيت قائم نصيبمان نميگردد؟
ميرسد آيا به ما صداي " انا المهدي " ات ، زماني که " پا در جاي قدوم خليل بت شکن " نهاده اي ،
... و ميشود آيا فرياد " بقية الله خير لکم " ات ، هنگامي که تکيه بر کعبه کرده اي ، ذوالفقار علوي در دست داري و آماده ي انتقامي از کشندگان جد مظلومت حسين - عليه السلام - ، گوش ما را هم بنوازد؟
اي دليل "اتصال زمين و آسمان " هنوز آيا زمين " ملئت ظلما و جورا " نشده که با رايت عباسي ات سايه ي عدلت را بر آن بيفکني ؟
مهديا ؛ اينک جهان بيش از هرزمان درانتظار توست ؛ در انتظار عدالتت ؛‌ و منتظر جمعه اي که صداي " جاء الحق و زهق الباطل " طنين انداز شود ...
و هنوز آيا زمان آن فرانرسيده است؟

نظر شما(0)

 

عصر آخر اثر: امیرحسین درمان

عصر ها آمد ،گذشت
عصر سوز و اشک ، بوی خون
عصر آخر ، عصر وحشت ، عصر نفت
بوی سبقت را گرفت از عصر قبل
عصر غربت ، عصر دوری از دیار
هل هله و فریاد ها ، مرگ ها
یک طرف جنگ است و حق را می کشند
یک طرف صلح است و سرگرم فنا
یک طرف فقر است شاهی می کند
یک طرف شاهی گدائی می کند
یک طرف حرف شیاطین و فنا
یک طرف حرف حق است و بقا’
یک طرف نوری تجلی می کند
یک قلم گوید که عصر ابلیس است و آتش
یک قلم گوید که عصر انتظار است و خبر
یک خبر از راه دور ، از ماه و نور
یک خبر از آمدن از یک حضور
یک حضور از یک ظهور
یک ظهور مطمئن از عصر سبز...

نظر شما(0)

 

فیلم شبای غربت... اثر: امیرحسین درمان

فرشته بود و آدم
شب سیاه بدبخت
نفهم بیشور مست
سیاهی زد به هر دو ، هم فرشته ، هم آدم
خیال می کرد می مونه !
نوبتیه بی شرف!
دهاتی اون شب کور
سواد نداشت بدونه
روز میاد و می مونه
اونجاست که شب ویلونه
پاره می شه می سوزه
داغون می شه می میره
شبا گذشت و گذشت
شبای آخر شده
فرشته شیطون شده !
اون هم از روز اول
آدم شده بلهوس
یه عده شون می دونن
شب شبای آخره
آشفته و منتظر...
یه عدشون خل شدن!
می گن شب با وفا!
شب که وفا نداره
نقاب پیر خفن
می گن شب عزیزم!
تاریکی ام عزیزه؟!
یه عده هم میونه
می دونن فردا روزه
می گن عجب شبی بود
این شبا هم بد نبود!
تو این شب غریبه
تو این جنون غربت
می گن لیلی اومده!
بابا لیلی تو روزه
عجب نقابیه شب!
ساخته لیلی تو ظلمت!
تاریکی خوب می دونه
فیلم شبای غربت
رفته سکانس اخر
شیطونه هم می دونه
زمان فیلم تمومه
عجب سکانسی می شه
اونم سکانس آخر
روز اول آدم
همه ، همو می بینن
تو اون فضای روشن
محشره روز اول
پرده ها رو می یارن
نور می ندازن می بینن
فیلم شبای غربت
از اولش تا آخر
چی می شه روز اول
آدم روز و ندیده
آدمای نقش اول
حالا همه مضطرب
می گن که کاش نبودیم
یه آدم هنرمند!
تو این نقشای اول
تو این شبای غربت
حالا اگه نور بیاد
شبا همش رو می شه
که شب وفا نداره
آخه اگه روز بیاد
فرشته نیست و آدم!
فقط خداست و ادم....

نظر شما(0)

 

1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 
 



Home | Site map | Contact us | About us
Copyright 2002-2005 TOOBAA cultural group (None Government Organization) . All rights reserved.
 

468